
نميدانم آقاي احمدينژاد، چه سالي به تهران آمده و در نارمك، ساكن شده است. اما نويسنده اين سطور، دقيقا 40 سال قبل (سال 1348) به عنوان كودكي خردسال به همراه خانواده در همان ميداني كه محل استقرار منزل شخصي آقاي احمدي نژاد است سكونت داشت. از همان زمان، علاوه بر ميوه فروشي و بقاليكه رئيس دولت براي اطلاع از قيمت گوجه فرنگي به آن مراجعه كرد، يك نانوايي سنگكي نبش خيابان سامان و در فاصله كمتر از 500 متري منزل فعلي رئيس دولت، قرار داشت. همچنين در خيابان سمنگان و در فاصله بسيار كوتاه از اين سنگكيپزي، نانوايي تافتوني و بربري وجود دارد. لذا با آسودگي ميتوان گفت كه كسب اطلاع از قيمت انواع نان براي احمدينژاد كاري آسان است.
با اين مقدمه، مايلم به سر و صداها و دغدغههاي فراواني اشاره كنم كه در روزهاي اخير پيرامون افزايش بـيسـابـقه قيمت نان به راه افتاده و حتي سيماي جمهوري اسلامي ايران را نيز عليرغم ارادت ويژه به دولت و رئيس آن، به واكنش واداشته است.
البته ماجراي نان هم مانند بسياري از سوژههاي ديگر، به يك سريال خستهكننده <تاييد و تكذيب> تبديل شده و لذا به نظر ميرسد سر و صداهاي ايام اخير، تحرك چنداني در ميان دولتمردان ايجاد نخواهد كرد. ناگفته نماند كه نان، هماكنون نقش <غذاي غالب> را در سفره اكثر ايرانيان ايفا ميكند و به نظر ميرسد سهم اغلب هموطنان از نفتي كه قرار بود سر سفرههاي آنها بيايد نيز به <نان> داده شده است. لذا تغيير ناگهاني قيمت نان، هم به خودي خود موجب نگراني است و هم تاثير گريزناپذير آن بر قيمت ساير كالاها، ميتواند دغدغههاي بيشتري را نصيب اقشار ضعيف و متوسط جامعه كند. خبر اين افزايش زماني به سطح رسانهها كـشـيـده شـد كه تنها دو هفته قبل از آن، معاون برنامهريزي استانداري تهران با رد اخبار مربوط به افزايش غيرمتعارف قيمت نان گفته بود:
<نان سنگك نه تنها افزايش قيمتي نداشته، حتي قيمت آن كاهش داشته است.> به گفته اين مقام دولتي <وزن نان سنگك از 450 تا 500 گرم به 800 گرم افزايش اما قيمت آن از 200 تومان به 175 تومان كاهش يافته است.> تنها دو هفته بعد از اين اظهارنظر و در شرايطي كه هنوز گرانيهاي ناشي از طرح هدفمندكردن يارانهها بر زندگي مردم سايه نينداخته است افزايش قيمت انواع نان به حدي رسيده كه رسانههاي اصولگرا نيز فغان برآوردهاند. اكنون اين سوال ساده قابل طرح است كه <وقـتـي دولـت نميتواند نرخ ضروريترين كالاي مصرفي مردم را عليرغم تسلط نسبي بر كار نانوايان و علني بودن افزايش قيمت آن، كنترل كند چگونه خواهد توانست نگراني مردم و نمايندگان مجلس در خـصـوص گرانيهاي ناشي از حذف يارانهها را برطرف نمايد؟>
راستي آيا آقاي احمدينژاد اظهار نگراني مكرر نمايندگان اصولگرا و اصلاح طلب مجلس و اقتصاددانان مستقل را شنيده كه بعضي از آنها به صراحت بر ناتواني دولت در كنترل گرانيها به خصوص پس از حذف يارانهها تاكيد ميكنند؟ آيا اين بار نيز قرار است كه مـوضوع گرانيها وارد بازي تكذيب يا طنازيهاينه چندان شيرين دولتمردان شود؟ رئيس دولت، هفته پيش به طور سرزده به مجلس رفت تا با استفاده از شيوههاي رواني و تبليغاتي، نمايندگان را به تصويب لايـحه تحول اقتصادي بر اساس تشخيص دولت، تشويق كند. آن روز، نمايندگان مجلس تجربيات و خاطرات خود از عملكرد دولت را قابل اعتمادتر از وعدههاي دولتمردان دانستند و از تصويب خواسته رئيس دولت، خودداري كردند. اما ديروز به صورت ناگهاني، ورق برگشت؛ به طوري كه فرياد اعتراضي احمد توكلي - سرشناسترين اقتصاددان اصولگرا- برخاست.
توكلي كه ظاهرا پاسخي از رئيس جلسه دريافت نكرد معتقد بود مصوبات جلسه ديروز، مصوبات قبلي را نقض كرده و اختيارات گستردهاي به دولت داده است. به عبارت ديگر در حالي كه تجربه ناكامي دولت در كنترل قيمت يك كالا، پيش روي مردم قرار دارد نمايندگان مجلس، اختيارات فراواني براي ايجاد تغييرات گسترده در نرخ انواع كالا و خدمات به دولت ميدهند. پس شايد بهتر باشد كه به جاي اميد بستن به مجلس براي دفاع از حقوق ملت، دست به دامان رئيس دولت شويم و از او بخواهيم به جاي حضور سرزده در مجلس، سري به نانواييها بزند و آثار مقدماتي و رواني لايحه مورد اصرار او- هدفمند كردن يارانهها- را ببيند. شايد قبل از آن به صلاح دولت نباشد پا در مسيري بگذارد كه از هم اكنون، اضطراب را به خانه بسياري از حقوق بـگيران و اقشار ضعيف- و حتي متوسط جامعه- آورده است.

کالج کوئین(Queen’s College) دانشگاه آکسفورد بورسیهای را به نام شهید ندا آقاسلطان راهاندازی نمود.
به گزارش موج سبز آزادی، این بورسیه که توسط عدهای از خیرین به دانشگاه آکسفورد ارائه شده است به یاد ندا آقاسلطان نامگذاری شده است و توسط کالج کوئین این دانشگاه به دانشجویان رشته فلسفه در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترای این رشته اهدا میشود. گفتنی است به نقل از وبسایت این کالج، دانشجویان ایرانی برای گرفتن این بورسیه که شامل تامین مخارج کالج دانشجویان میشود در الویت هستند. اولین گیرنده این بورسیه یک دانشجوی ایرانی به نام آرین شاهویسی است.این دانشجو ضمن ابراز خوشحالی و افتخار به عنوان اولین کسی که این بورسیه را دریافت کرده، مراتب تسلیت خود را به خانواده ندا آقاسلطان اعلام نموده است.

۱۶ آذر به انقلاب ختم می شود.ادامه ی انقلاب به آزادی می رسد.اما تا رسيدن به خود تنديس آزادی بايد همچنان ادامه داد. جمهوری اسلامی با آزادی فاصله دارد.در حاليکه در ظاهر با هم در يک امتداد هستند اما فاصله مطمئنی باهم دارند.جمهوری اسلامی با رسيدن به خيابان رودکی تمام می شود اما آزادی همچنان ادامه دارد. انگار که جمهوری اسلامی تمام توانش در همراهی با آزادی تا همان رودکی بوده است.
ملت خيابان کوتاهی است که با رسيدن به خيابان جمهوری اسلامی پايان می پذيرد.
سفارت انگليس هم در خيابان جمهوری اسلامی قرار دارد.سفارت روسيه با اينکه در نوفل لوشاتو قرار دارد اما آن هم به جمهوری اسلامی نزديک است.
اگر از انقلاب به آزادی و جمهوری اسلامی بخواهيد برسيد٬ مسيرها در تضاد با يکديگر هستند.برای رسيدن به آزادی بايد انقلاب را ادامه داد و برای رسيدن به جمهوری اسلامی بايد از آزادی و انقلاب فاصله گرفته و انقلاب را رو به پايين رفت.
خيابان ايران هم خيابانی است که فقط عده ای خاص با عقايدی خاصتر در آن جای دارند.
پاسداران همان سلطنت آباد سابق است.فقط اسمش عوض شده.جهت همان جهت و شيب همان شيب است.
خيابان نبرد به پيروزی می رسد.
....و برای رسيدن به فرجام از هنگام بايد رفت.



13:55 »
فیلم؛ تظاهرکنندگان: توپ، تانک، کهریزک دیگر اثر ندارد 13 آبان
13:50 »
فیلم؛ تظاهرات دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد 13 آبان
13:48 »
فیلم؛ تظاهرکنندگان: ایران سبز و آباد، بمب اتم نمیخواد 13 آبان
13:32 »
فیلم؛ لگدمال کردن پوستر خامنه ای 13 آبان
13:31 »
فیلم؛ گزارش CNN از تظاهرات و درگیریهای امروز تهران
13:27 »
گزارش خوانندگان؛ میخواستم از وضع امروز بگم 13 آبان
13:13 »
13 آبان؛ گزارش خوانندگان از تبریز، یاسوج، تفرش و ..
13:11 »
فیلم؛ تظاهرات دانشجویان دانشگاه چمران اهواز 13 آبان
13:10 »
فیلم دیگری از حضور کروبی در تظاهرات 13 آبان
13:06 »
گزارش خوانندگان؛ دستگیری دانشجویان دانشگاه تفرش
13:04 »
گزارش کوتاه خوانندگان؛ درگیری های گسترده در تبریز
13:02 »
فیلم؛ مزدوران چماق بدست رژیم در خیابانها 13 آبان
12:57 »
فیلم؛ تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران 13 آبان
12:48 »
13 آبان؛ یکی از شاهدان: بیرحمانه مردم را می زدند
12:45 »
13 آبان؛ درگیری شدید در اقصی نقاط تهران
12:40 »
12:37 »
12:36 »
فیلم؛ تظاهرات در شیراز: مرگ بر دیکتاتور 13 آبان
12:20 »
CNN: مردم ایران هشدارها را ناديده گرفته و به خيابانها ريختند
12:16 »
13 آبان؛ تجمع مردم در مقابل خبرگزاری ایرنا: مرگ بر دیکتاتور
12:13 »
فیلم؛ تظاهرکنندگان: "اوباما اوباما یا با اونها یا با ما" 13 آبان
12:07 »
رویتر: مردم بجای شعار مرگ بر آمریکا می گفتند مرگ بر دیکتاتور
12:02 »
13 آبان؛ درگیری گسترده در شیراز / شلیک تیرهوايی
11:59 »
فیلم؛ حضور مهدی کروبی در تظاهرات تهران 13 آبان
11:55 »
13 آبان؛ گزارش یکی از شاهدان از تظاهرات مردم در اصفهان
11:51 »
13 آبان؛ ضرب و شتم شدید حبیبالله پیمان و همسرش
11:49 »
فیلم؛ تظاهرات ضد حکومتی در رشت 13 آبان
11:45 »
فیلم؛ زخمی شدن برخی از تظاهرکنندگان 13 آبان
11:43 »
فیلم؛ روشن کردن آتش بعد از پرتاب گاز اشک آور 13 آبان
11:34 »
گزارش یکی از شاهدان از تظاهرات امروز تهران
11:17 »
13 آبان؛ فیلم دیگری از تظاهرات در تهران
11:09 »
فیلم؛ تظاهرات تهران: زندانی سیاسی آزاد باید گردد 13 آبان
11:08 »
فیلم؛ تظاهرات دانشجویان در خیابانهای تهران 13 آبان
11:05 »
13 آبان؛ فیلم دیگری از تظاهرات ضد حکومتی در تهران
11:02 »
اختلال در سرویسهای پست الکترونیک و پیام رسان
10:58 »
مقام وزارت کشور رژیم با اعتراض دانشجویان پا به فرار گذاشت
10:49 »
13 آبان؛ تظاهرات ضد حكومتى در رشت و قزوين
10:35 »
13 آبان؛ سایت کروبی: مردم را بطور وحشیانه سرکوب می کنند
10:34 »
فیلم؛ 13 آبان؛ تظاهرات در تهران: مرگ بر روسیه
10:27 »
ضرب و شتم مهدی کروبی توسط اراذل و اوباش
10:21 »
خبرگزارى فرانسه: مقاومت مردم در برابر نیروهای سرکوبگر
10:16 »
مهدی کروبی بشدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت
10:13 »
13 آبان؛ جمعیت در شیراز لحظه به لحظه در حال افزایش است
10:12 »
13 آبان؛ گزارش کوتاه یکی از خوانندگان از تهران
10:09 »
فیلم؛ 13 آبان؛ حمله مزدوران و پناه بردن مردم به خانه ها
09:59 »
13آبان؛ پخش فیلم تظاهرات مردم تهران در CNN
09:58 »
فیلم؛ 13 آبان، حمله مزدوران رژیم به مردم پل کریمخان
09:54 »
درگیریهای خونین بین مردم و نیروهای سرکوبگر
09:52 »
فیلم؛ 13 آبان؛ میدان هفت تیر بعد از شلیک گاز آشک آور
09:46 »
تظاهرکنندگان: نسل ما آریا است، دین از سیاست جداست
09:37 »
فیلم؛ 13 آبان؛ تظاهرات در تهران: مرگ بر دیکتاتور
09:34 »
09:32 »
13 آبان؛ صدای مرگ بر دیکتاتور از سیمای جمهوری اسلامی
09:28 »
زلزله بامداد امروز بندرعباس را لرزاند
09:19 »
تلویزیون بی بی سی: سردادن شعارهای ضدحکومتی در تهران
09:11 »
13 آبان؛ تظاهرات در مشهد و شیراز و اصفهان
09:06 »
خیابانهای منتهی به سفارت روسیه بسته شده
08:54 »
خبرگزاری فرانسه؛ معترضان: نترسید نترسید ما همه با هم هستیم
08:48 »
شلیک تیرهوایی برای متفرق کردن تظاهرکنندگان در تهران
08:46 »
تیراندازی به سمت مردم در حوالی میدان هفت تیر



پنج نکته کلیدی خطاب به جنبش سبز
سیزدهم آبان روزی منفرد و مجرد نیست؛ این روز واجد گذشتهای است که عدم توجه به پتانسیلهای تاریخیاش منجر به از دست رفتن جایگاه و نیروی نهفته در بطن آن میگردد. این حقیقت را مهندس موسوی به سادهترین شکل در آغاز بیانیه شماره چهارده خود بیان میکند. اما لازم است تا از منظری دیگر نیز به این معادله بنگریم. به طور کلی میتوان ادعا نمود که نه تنها آینده برای بروز و تحققاش نیازمند گذشته است، بلکه گذشته نیز یکسره در آینده حضور دارد. درحقیقت علاوه بر آنکه گذشته آینده را می سازد، این گذشته خود نیز برای احیاء شدن، نیازمند آینده هست. ما با ساختن آینده به صورتی پیش-نگر گذشته را فراخوانده، آن را بازتعریف کرده و به آن حیات مجدد میبخشیم. گذشته به آینده وابسته است و پتانسیلهای تحقق نیافته و امیدهای سرخوردهاش در انتظار تحقق یافتن و رستگار شدن میباشند. امروز کلیه رخدادهای دفن شده در تاریخ معاصر ایران، با امید به سیزده آبان امسال مینگرند تا مطالبات شکست خورده خود را دگربار فریاد کرده و محقق سازند. سیزده آبان امسال میتواند نه یک روز، بلکه یک تاریخ را رستگار سازد.
سیزدهم آبان به مثابه تجلی بلوغ جنبش
جنبش سبز در عمر پنج ماهه پس از انتخابات، در مقاطعی موفق شد تا خود را هم برای حامیانش و هم برای مخالفانش نمایش دهد. این نمایشها دارای مزایایی چندگانه میباشند؛ از سویی منجر به افزایش روحیه، انسجام و از همه مهمتر خود-آگاهی هواداران این جنبش میشوند و از سوی دیگر باعث ایجاد رعب، سردرگمی و از همه مهمتر تردید در میان مخالفان آن میگردند. این نمایش مردمی دقیقا در مقابل نمایش مضحک دولتیای قرار دارد که مهندس موسوی آن دستگاه "ظاهری" مینامد. از عمده ترین این مقاطع می توان به راهپیمایی 25 خرداد (و راهپیماییهایی با فرم مشابه "سکوت" در سه روز پس از آن)، شنبه خونین 30 خرداد (و درگیریهای مشابه تا 18 تیر)، اعتراضات چهلم شهدای جنبش و در نهایت راهپیمایی عظیم 27 شهریور اشاره کرد. سیزده آبان در یک کلام برابر با عصاره این جنبش در لحظه فعلی است. اما تاثیر این نمایشهای عمومی بر خودآگاهی هواداران جنبش سبز جای اندکی شرح و توضیح دارد. خودآگاهی در ذاتش نیازمند "دیگری" است؛ به بیان دیگر، فرد نمیتواند به تنهایی و صرفا با نوعی خود-اندیشی بیواسطه به خودآگاهی دست یابد، بلکه این فرد برای خودآگاهی همیشه نیازمند آیینهای خارجی است تا از طریق آن بتواند خود را به طرزی با واسطه درک نماید. نمایش عمومی اجتماعات جنبش سبز (از جمله سیزده آبان پیش رو) برای جنبش سبز نقش چنین آیینهای را ایفا میکنند. در حقیقت، هر کدام از ما در مقام عضوی از جنبش سبز، به واسطه عدم ارتباط دائمی با این کل تجلی یافته، دائما دچار نوعی نوسان میان بیم و امید هستیم. برای مثال، شب پیش از روز قدس را به خاطر بیاورید؛ از سویی نسبت به حضور پر شکوه جنبش سبز در راهپیمایی روز قدس امیدوار بودیم و از سوی دیگر در دل بیم داشتیم که مبادا با توجه به ترفندها و تمهیدات رقیب، از حضور جنبش سبز کاسته شود. دلیل این بیم و امید نیز همان غیر ممکن بودن خودآگاهی بیواسطه است، ما برای آگاهی یافتن از وضعیت فعلی جنبش سبز، نیازمند تجلی بیرونی آن و مشاهده انعکاسش در آیینه جامعه هستیم. از همین رو است که از سویی حکومت دائما از برپایی چنین گردهمآییهایی جلوگیری میکند و از سوی دیگر مهندس موسوی همواره بر حضور ما در آنها تاکید میورزد. خلاصه اینکه ما برای پی بردن به جایگاه و وضعیت فعلی جنبش سبز میبایست به سیزدهم آبان بنگریم؛ در سیزده آبان امسال بناست تا ما خود را به خودمان نشان دهیم.
سیزده آبان به عنوان تبلور تئوری عدم خشونت
همانگونه که رهبران، سخنگویان و فعالین جنبش، بارها خاطر نشان ساختهاند، یکی از خطرناکترین عواملی که جنبش پیش رو را تهدید میکند، حضور خشونت در آن است. هرچند انتقاد نسبت به بروز خشونت به ظاهر صرفا طبقه حاکم مسلح را متهم میسازد، اما همانگونه که حسین سناپور در نوشته اخیرش ادعا کرده است، این خشونت عملا میتواند خود جنبش و میزان تحریک کنندگی آن را نیز در بر بگیرد. به طور کلی، بزرگترین آفت برای هر امری تن دادن به دور باطل افراط و تفریط است. مهندس موسوی در نقد عملکرد دولت نهم و دولت پس از آن، دو مثال از این دوگانه افراط و تفریط به دست داده است. مثال اول درباره عملکرد دوگانه "نفی هولوکاست" (افراط) و "دوستی با مردم اسرائیل" (تفریط) بود که در مناظره تلویزیونی بدان اشاره شد و مثال دوم ناظر بر دوگانه "تحریم"-"تسلیم" است که در بیانیه اخیر ذکر آن به میان رفت. در خصوص مسئله خشونت نیز مجددا با نوعی دوگانگی دیالکتیکی مواجه هستیم. از سویی نیرویی تا دندان مسلح در برابر ما صف آرایی کرده که منتظر کوچکترین بهانهای است تا شکست و ناکامیاش را به میانجیگری سلاحش جبران نماید؛ و از سوی دیگر افرادی را در میان خود مشاهده میکنیم که مترصد فرصتی هستند تا دانسته یا نادانسته این شانس را به رقیب اعطا نمایند (البته علاوه بر هواداران تندرو و افراطی جنبش سبز، میتوان ردپای برخی عوامل نفوذی را نیز در این قضیه مشاهده نمود). بنا بر تجربه شخصی من در تجمعات اعتراضی پس از انتخابات، بخش اعظم مردم از تن دادن به حرکات افراطی اجتناب کرده و یا دست کم آغازگر این حرکات نیستند. اما فضای افراطی و خشونتبار افیونی است که اگر آغاز شود، همه اعم از خشک و تر را گرفتار خود میسازد و اگر جمع حاضر در یک اجتماع، واجد بلوغ سیاسی کافی نباشند، میتواند به سادگی به دام بازی باخت-باخت افراط وتفریط بیافتد. این عمل علاوه بر آسیب پذیر ساختن جنبش، به ریزش نیرو نیز منجر خواهد شد. جلوگیری از بروز خشونت در برابر رژیمی که خود نیز از ارتکاب خشونت اجتناب میکند، چندان دشوار نیست؛ اما هنر اصلی یک جنبش آگاه، پرهیز از دست زدن به خشونت در برابر سیستمی است که از خشونت ورزیدن هیچ ابایی ندارد و حتی از آن استقبال میکند. در حقیقت برخلاف آنچه به ظاهر اعلام میشود، مسئله اصلی جلوگیری از تحریک عوامل سیستم توسط هواداران جنبش سبز نیست، بلکه اتفاقا مسئله اصلی فراتر از آن، یعنی تلاش برای تاثیر نپذیرفتن هواداران جنبش سبز از تحریکات کاذب هواداران تا دندان مسلح دولت فعلی است. میزان ثبت شدن شکوه سیزده آبان امسال و پیروزی جنبش سبز در آن، نسبت عکس با خشونت به کار رفته (از هر دو سو) دارد.
سیزده آبان، تاکید بر عدالت به جای کینه ورزی
خشونت بالقوه موجود در فضای فعلی جامعه ما، نتیجه غیر قابل اجتناب خشونتهای اعمال شده پیشین است. هدف من توجیه یا نقد خشونتهای پیشین نیست، بلکه بنا دارم تا به نکتهای ورای این دوگانگی اشاره کنم. هم اکنون برخی از گروههای مختلفی که پیشتر و در سی سال گذشته قربانی خشونت مستقیم حکومت یا دست کم نهادهای وابسته یا نزدیک به حکومت اسلامی شدهاند، به جنبش سبز پیوستهاند. این گروهها، بعضا، با شعار عدالت و با هدف انتقام گیری از مسببین خشونتهای مزبور، میکوشند تا جنبش سبز را با خود در این انتقام گیری همسو نموده و ملزم به اتخاذ مواضع افراطی نمایند. این امر علاوه بر آسیب پذیر کردن جنبش به لحاظ استراتژیک، عملا منجر به ریزش نیروی جنبش و کاهش ریزش نیروی دولت نامشروع میگردد. اما از سوی دیگر حقیقتِ بخش اعظمی از ظلمهای رفته را نیز نمی توان کتمان کرد. بنابراین راهکار برون رفت جنبش سبز از این دوگانگی شوم میان "افراط برای انتقام" و "تفریط برای حفظ نیروی درونی و کاهش هزینه مبارزاتی"، صرفا تاکید نهادن بر مفهوم عدالت و تمایز آن با کینه ورزی است. به منظور سهولت درک مطلب می توان به این تمایز میان عدالت و انتقام در ماجرای اعدام بهنود شجاعی اشاره کرد. از سویی مدافعان حقوق بشر بر نقض حکم اعدام به عنوان عملی خشونت بار و غیر انسانی تاکید میکردند و از سوی دیگر اولیای دم مقتول بر حق قانونی خود در اجرای عدالت اصرار میورزیدند؛ نتیجه نهایی این مناقشه نیز بدون شک به مذاق هیچ کس، حتی خانواده مقتول خوش نیامد. بنابراین، عدالتی که از خشونت تغذیه کند، خواه ناخواه به نوعی کینه ورزی استحاله مییابد، که با ضد خودش نوعی رابطه باخت-باخت را تشکیل خواهد داد. جنبش سبز صرفا با گسترش آگاهی و بازتعریف مفهوم عدالت میتواند از این دوگانگی رهایی یافته و در عین تاکید بر اجرای عدالت، از بروز خشونت های کینه ورزانه اجتناب نماید. برای نمونه میتوان به تفاوت مهم موجود در برخورد جنبش ضد تبعیض نژادی آفریقای جنوبی و برخورد خشونت آمیز انقلابیون چپگرا (اعم از روسیه، چین، کوبا و ...) با مخالفانشان پس از پیروزی اشاره کرد. لازم به ذکر است که حتی رسیدگی عادلانه به خشونتهای به وقوع پیوسته و برملا ساختن حقیقت آنها نیز نیازمند فضایی انسانی، آگاهی-محور و به دور از خشونت وانتقام است. هدف از بیان این استدلال در آستانه سیزده آبان، صرفا جلوگیری از بروز شعارهای افراطی و خشونت-آفرینی است که ریشههای انتقامجویانه دارند.
سیزده آبان به منزله هدف
امروزه این ادعا به کرات در رسانهها (اعم از سنتی و مدرن) به چشم میخورد که اکنون جنبش سبز به بلوغ خود دست یافته و زمان آن فرا رسیده است تا بالاخره میوهها و ثمرات تلاشهای خود را برداشت کند و به نتایج عینی و عملی دست یابد. علاوه بر حقایق نهفته در پس این گفته، آنچه گویندگان چنین استدلالاتی فراموش میکنند این است که فرآیند تکوین جنبش سبز وسیلهای صرف برای دست یافتن به هدفی نهایی نیست، بلکه هدف، همین فرآیند است یا به بیانی دقیق تر مقصد چیزی جز خود "راه" نیست. مهندس موسوی نیز با تاکید بر "سبز زیستن"، به بهترین شکل بر این حقیقت صحه گذارده است که فعالیتهای جنبش سبز، اموری مقطعی، حادثی و استثنائی نیستند که جدای از خود زندگی طبیعی باشند و ما به ناچار مجبور باشیم چند صباحی بدان ها تن دهیم، بلکه "سبز زیستن"، خود، نوعی زندگی کردن است که هدفش بر وسیلهاش منطبق شده و تاریخ مصرفی نمیتوان برای آن قایل شد. به بیان دیگر، مهمترین هدف نهفته در پس رخداد سیزده آبان، خود سیزده آبان است. جنبش سبز قادر است تا با حضور در سیزده آبان، معنای فعلی مجعول و رسمی (یا به تعبیر مهندس موسوی، "ظاهری") آن را فروپاشیده و در بطن تاریخ معنایی نو بدان ببخشد. به همین دلیل است که مهندس موسوی در بیانیه شماره چهارده تاکید میکند که «ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم». پس بزرگترین هدف ما این است که سیزده آبان را حقیقتا به سیزده آبان تبدیل کنیم؛ یعنی آن را از سیزده آبانی پوچ، رسمی، بیروح و "ظاهری" رها ساخته و به سیزده آبانی پویا، مردمی، زنده و حقیقی بدل سازیم.


مهندس موسوی برای اولين بار پس از انتخابات رياست جمهوری دهم، جلوی دوربين قرار گرفته و مصاحبه ای را برای نشر در رسانه اينترنت انجام داده است. وی در اين مصاحبه ضمن پاسخ به ابهامات طرح شده در قبال مسأله وحدت ملی و تعاريف متفاوت از آن، به شرح و توضيح درباره ايده راه سبز اميد و راهکارهای پيشنهادی برای تداوم آن پرداخته و بر لزوم تداوم اين راه تاکيد کرده است
توضيح درباره طرح وحدت ملی
اين اصطلاح به اشکال گوناگونی مطرح می شود که خوب است اين موضوعات از همديگر تفکيک شود. من در ديداری که بانمايندگان فراکسيون اقليت مجلس داشتم، بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از اين اصطلاح بيشتر اشاره به يک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکيل شد که براساس پيوند با ميراث تمدنی و منافع ملی خودمان در جهت سعادت و پيشرفت کشور بود و منظری که برای آينده گشوده می شد اهميت پيدا می کرد و همه شاهد بوديم که علاقه ای در اين باره در کشور ايجاد شده بود.
گمان می کنم حتی با توجه به مسايل بعد از انتخابات اين سرمايه همچنان بايد حفظ شود و سعی شود که تقويت شود ، وحدت ملی از اين لحاظ فوق العاده برای ما مهم است و همه بايد روی آن تکيه کنيم. در اين جا منظور از وحدت ، وحدت بين همه اقشار است روشنفکران و مردم ، دانشجويان با مردم و قوميت ها مختلف با هم و فرهنگ های مختلف باهم است.
در استانه انتخابات زنجيره سبزی که ميدان تجريش را به ميدان راه آهن جوش داد يکی از بهترين مظاهر وحدت بود که همه اقشار مردم در آن شرکت کردند و اين مساله در سراسر کشور ما موج پيدا کرد و بر اساس چنين تصوری ايده راه سبز اميد شکل گرفت. نتهی غير از اين موضوع مساله وحدت ملی در معانی ديگری هم بکار گرفته شد که بعد از مشکلات و مسايلی که در کشور پيش آمد که همگی بخوبی به آن وقوف داريم يک عده ای با انگيزه های گوناگون و گاه با انگيزه های خير به دنبال اين بودند که آيا می شود در گفت و گوهای افراد سياسی می شود دامنه تنش ها را کم کرديا نه؟در اين باره يک طرحی آقای هاشمی رفسنجانی داشتند يک موقعی هم بحث اين شد که آيت الله مهدوی کنی در اين باره نظرياتی دارند، کلن افراد گوناگونی در اين باره اظهار نظر کردند. آن چه در اين جا مهم است اين که بنده تا بحال در اين رابطه اظهار نظری نکرده ام با توجه به اين معنا.
منتهی با توجه به شايعاتی که از بحث هايی که در اين باره مطرح است من يک خاطره ای از حضرت امام دارم که نقل می کنم ، نکته ای در آن هست که بنده بر اساس آن عمل می کنم. برسر مساله مک فارلين که بحرانی ايجاد کرد و مردم هنوز نمی دانستند که مک فارلين به ايران آمده يا چه اتفاقی افتاده ، اين که آيا ايشان محرمانه به ايران آمده و برگشته . اين موضوع اولين بار در يک روزنامه سوريه ای مطرح شد و در اينجا در بحثی که در ميان سران سه قوه شکل گرفت گفته شد که اين مساله به داخل کشور هم کشيده خواهد شد و با توجه به حسی که به مساله رابطه با آمريکا و گفت و گو با آمريکا وجود داشت طبيعی است که بحرانی را در داخل کشور ايجاد کند، روسای سه قوه که بنده هم در خدمتشان بودم به اتفاق رفتيم خدمت حضرت امام (ره) و با ايشان صبحتی داشتيم. وقتی اين مساله برای ايشان توضيح داده شد که چگونه ، چطور و به چه دليلی اصلن اين فرد با چه گروهی آمدند و رفتند و نتيجه چه بود و گفته شد که اين مساله در يک روزنامه لبنانی يا سوريه ای مطرح شده و به ايران هم خواهد کشيد، ايشان فرمودند که برويد و به مردم اين مساله را بگوييد، مردم بايد در جريان باشند و يک مقداری هم بحث کردند در اين رابطه . وقتی که می خواستيم بلند شويم ايشان يک جمله فرمودند که هميشه به عنوان يک جمله ی طلايی و مهم در ذهن بنده مانده است. ايشان فرمودند؛ هيچ موقع کاری نکنيد که نتوانيد به مردم توضيح بدهيد. که بنده اين مساله در ذهنم باقی مانده است.
برای همين اگر گفت و گويی باشد، صحبتی باشد، بحث و موضوعی باشد طبيعتا به عنوان يک همراه اين جريان عظيم با مردم آن را درميان خواهم گذاشت و چيزی نخواهد بود که نتوانم از آن دفاع کنم.
طبيعی است که در اين رابطه با توجه به ضعفی که رسانه های ما دارند و برعليه راه سبز اميد فعاليت می کنند و ما رسانه رسمی نداريم و تمام رسانه های ما محدود شده است ، خبرهايی که در اين رابطه يا مسايلی شبيه به اين منتشر می شود خوب است که مردم به اين که خود اين رسانه ها متعلق به چه جناحی هستند و با چه قصدی اين اخبار را منتشر می کنند، انشالله توجه خواهند کرد. اين می تواند به همه ما کمک کند که در يک فضای انديشمندانه و پر از ارزش های مورد اعتقاد خودمان حرکت کنيم.
توضيح درباره اين که آيا ديداريا تماسی در اين باره با وی صورت گرفته است يا خير؟
نه چنين صحبتی نشده است، البته من در جريان پيشنهادی که آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه مطرح کردند و بعد پيشنهاداتی که تعدادی از اعضای مجمع تشخيص مصلحت نظام به ايشان کردند، هستم و همچنين از طريق رسانه ها در جريان صحبت هايی هستم که انتساب داده می شود که آقای حضرت آيت الله مهدوی کنی و ديگران مطرح کرده اند. و گاهی هم ديده ام که ديگران و افرادی با نيت های خير چنين مساله ای را مطرح می کنند، ولی تماس مستقيمی در اين رابطه با بنده گرفته نشده و نه نامه نگاری صورت گرفته و نه مذاکره رسمی در اين رابطه گرفته است. کلن در اين رابطه کاری انجام نشده است.
درباره بيانيه شماره ۱۳ و اينکه چگونه بايد راه سبز اميد را زندگی کنيم
ملت ما يک حرکت بزرگی را شروع کرده و ماهم همراهش هستيم که انشاالله در گرو همين جهتی باشم که مردم در آن حرکت می کنند. اگر دقت شود اوايل اين اتفاقاتی که در کشور افتاد بحث بود که چگونه بايد حرکت کنيم و جواب ما چه بايد باشد که از دستاوردهای بزرگ انتخابات و انقلاب اسلامی بتوانيم بهره مند باشيم و آنها را ادامه بدهيم. در اين باره بحث حزب و جبهه و گروه های مختلف شد که مبارزات سياسی تعريف شده در کشور يا در جهان مطرح بوده است ، ما فکر کرديم که آن نمی تواند مقصود و اهداف ما را برآورده کند و با تجربيات خود انتخابات خيلی همخوانی ندارد البته آن تجربياتی که باهمديگر داشتيم.
در اين انتخابات ما ديديم که خانواده ها ، گروه های سياسی ، مذهبی ، هنري، فرهنگی و کلن هر کس در هرجايی که هست به شيوه خودش و بنا بر توانايی خودش کمک رساند و در اين رابطه وارد اين حرکت شد، در حقيقت دنباله هم بحثی است که داشتيم و مطرح شد که هر شهروند يک ستاد چنين کاری بصورت شبکه ای در کشور صورت گرفت.قدرت اين حرکت هم از همين مساله نشات می گرفت نه از يک حرکت حزبی ، البته به اين معنی نيست که احزاب موثر نبودند يا موثر نخواهند بود، نه آنها جايگاه خودشان را دارند و فوق العاده جايگاهشان ضروری است و ضرورت دارد که آنها هم همچنان فعاليت های خودشان را داشته باشند. ولی برای ادامه اين راه و رسيدن به اهداف و آرمانها که تحت عنوان "ايران پيشرفته" مطرح شده است در جهت برآورده کردن خواسته های مردم و در حقيقت استيفای حقوق مردم ، ما فکر کرديم که مساله خيلی با بازتابی گسترده تر با توجه به تجربه انتخابات می خواهد پی گرفته شود، که همانطور هم شد و همين طور هم اعلام شد. در چنين نگاهی مهم نيست که هر کس چه قدر کمک می کند ، به چه شيوه ای کمک می کند، اصل اين است که يک اراده و نيت همگانی در سطح کشور ايجاد شده و بشود ، حتی در يک خانواده و حتی يک فرد بتواند به تنهايی تا برسد به احزاب و گروه ها و تشکل هايی که سابقه دارند هر کس در چارچوب فعاليت های خود که در حال انجام است و با آن زندگی می کند بتواند به اين حرکت عظيم کمک برساند. بنده هميشه اعتقاد داشتم يک آدم روشن دلی ، پيرزنی يا پيرمردی فردی که اصلن به هيچ نوعی نمی تواند در اين فعاليت ها شرکت داشته باشد در گوشه خانه اش يک دعايی می کند ما اين را به عنوان يک فعاليت در داخل اين شبکه قلمداد کنيم تا برسد به فعاليت هايی که سازمان يافته و منظمی که هست.
امروز ما شاهد اين هستيم که بصورت غير عادی و استثنايی خلاقيت های هنری در ميان گروه ها و دسته های هنری صورت می گيرد، اين ها هيچ کدام تابع يک حرکت حزبی نيست ولی متعلق به يک شبکه گسترده اجتماعی است، ما تعداد کليپ ها و سرودهايی که داريم در اين مدت ساخته شده و تعداد طرح ها يی که در اين مدت نقاشی شده ، کاريکاتورهايی که داريم در اين مدت کشيده شده اصلن با هيچ دوره تاريخی کشورمان قابل قياس نيست و در حقيقت آنها هستند که محتوای گفت و گو و حرکت اين موج و اين راه عظيم را هدايت می کنند و پيش می برند. اين کار در داخل يک حزب صورت نگرفته است گاهی سه يا دو هنرمند باهم و يا در دسته های بزرگتر و کوچکتر در گوشه و کنار کشور و حتی در خارج از کشور به اين راه کمک رسانده اند. همچنين گروه های مذهبی هستند ، هيات های مختلف ، هيات های خيريه و دسته های سياسی و غيره .
درحقيقت در اينجا مبارزه تبديل به يک زندگی شده است، زندگی که ادامه دارد و هيچگاه توقف پذير نيست، اين طور نيست که بشود آن را در يک نقطه ای متوقف کرد. به همين دليل اين حرکت يک حرکت آسيب ناپذير هم هست و در يک فضای گفت و گوی همگانی هم اين حرکت ها تسريع می شود مسيرش و پيش می رود. از اين لحاظ رسانه ها اهميت فوق العاده ای دارند و زحمتی که کسانی در رسانه های ما می کشند قابل تقدير است و بنده همين جا بازهم توصيه می کنم با توجه به اين که ما هيچ وسيله ای را در اختيار نداريم به اين ابزار و وسيله بيشتر توجه شود و از امکاناتش بيشتر استفاده شود، اين معجزه ای است که ما در طول انتخابات و بعد از انتخابات ديده ايم که بايد با توجه به موقعيتی که داريم از اين وسيله استفاده کنيم.
طبيعتا فضای زندگی های فردی و اجتماعی را از طريق رسانه ها به هم پيوند می دهيم و يک حرکت عظيم و گسترده و قابل دوامی را ايجاد می کنيم.
يکی از دلايل تداوم همين حرکت به نظر بنده همين قضيه است که متعلق به يک گروه اندک يا حزب و يا جريان مبارزه با تمام ابعاد و جزييات نيست بلکه يک جريانی است آميخته با آرمان ها و آمال و شيوه زندگی خود مردم.
ما می خواهيم از تفسير اين که آيه ای که "خانه های خود را قبله قرار دهيد " الهام گرفته و اين طور باشد که مردم در رجوع به شبکه وسيع اجتماعی و اين تشکل های ريز و درشت خودشان که هر کدام ما در آنها چندين سهم و شرکت داريم در حقيقت اين حرکت شکل و ادامه پيدا کند.
راه حل بحران چگونه بدست می آيد؟
تا هنگامی که مساله بحران و مشکل در کشور قبول نشود، تا هنگامی که مردم کثير و اکثريت مردم اغتشاشگر ناميده بشوند ، تا موقعی که مردم به حساب نيايند، تا موقعی که حق مردم قبول نشود برای تعيين سرنوشت خودشان، راه حل جامعی برای رفع مشکل پيدا نخواهد شد.
برای همين وحدت ملی در معنای دومی که بنده ذکر کردم که فعاليت ها و دسته ها و گروه ها می کنند در اين رابطه که برخی با نيت خير است فکر می کنم که اين مساله ضرورت دارد که در هر حرکتی به مردم احترام گذاشته بشود ، اکثريت مردم رانده نشوند ، مردم همه با هم اند حتی آنهايی که عقايد ديگری دارند، اين تفکيک و تجزيه را ما می کنيم و متاسفانه مردم را از همديگر جدا می کنيم . اصل اين است که به مردم احترام گذاشته شود ، عقايدشان را قبول شود و اين اصل که همه ما بايد به قانون اساسی برگرديم و اين که بايد به حاکميت مردم بر سرنوشت خودشان بايد برگرديم ، آن موقع راه حل خيلی راحت پيدا می شود برای اين مشکل

سلام
اول اينكه :
گویا شعار سال 88 این است: وبلاگ نویس خوب، وبلاگ نویس مرده است.
اینکه من به شخصه زندهام، یعنی وبلاگنویس بدی هستم.
دوم اينكه:
در كــله دو صـد خـيـال زيـبـا داريــم
با كل در و داف جهان ميشنـگــيم!
این کجروی ما بـه خـدا عمدی نیســت
ما گرچـه دوپـاییم ولی خرچنـگـیـم
گـويـنـد كـسـان هـنـر نـداري و بـدي
با طعنهي اين قوم تتـر ميجنـگـيـم
هـنـگام لـزوم گالهمان بـیچـاک اسـت
بـگـذار بـگـویند کـه بـیفـرهنگیم
مـحـمود هـنـوز در ميافـشـانـد و نـور
در حيرت اين بچهي بد پورنـگـيـم!
داف اســت هــلـو و آلبـالویـی و مــا
از کل علفجات جـهـان بالنـگیــم
هرچـنـد جـهان هزار الوان شــده است
ما مرد قدیمیم و همـان تکرنــگیم
ما بـنــگ نمیزنـیــم و با ایـن اوصاف
یک عده بر اینند که مـا سربنـگــیم
گـر لشـکر بـنـگـیان درآیـند به جنـگ
ما در صف اول سپه سـرهـنـگـیــم
صـد بار بـه ما وعـدهی نصـرت دادنـد
جدا به خیالشان که ما هـوشنـگــیم!
چیزی ته سینهمان به اشک آغشته اسـت
انــگار بـــرای جوبهــا دلتـنـگیم
گویند جهان نغمهی خوش آوایی اسـت
ما فالشتریـن نغمهی این آهـنـگـیم



بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر نباشد این شالوده را دیگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد. اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند. چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال کنند. از این روست که اگر این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه خشونت بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که میقات بهمن فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات نمیکردند و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای چاره کردن بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید. خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد، کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم نیز هست. در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای ساختارشکنانه نیست. همانگونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ كلمهای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا دارد درباره كوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی - اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛ میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.
راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا میدارد. آن وظیفهای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشههایی كه در حوالی آن شكل میگیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام میخواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میكردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی افتادهاند.
از کدامیک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما اینكه اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی كمترین واكنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد بابیشترین دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
برادر شما - میر حسین موسوی




http://www.welaugh.info
http://www.takeme2flickr.info
http://www.austinwork.info
http://www.unblockmaxi.info

بوی تعفن می آید ,
جنازه ای شاید آن سوی خیابان می گندد,
چه شب وحشی است امشب,
چنگ می اندازد دلم را,
خاطرات گندیده ام فوران میکند,
آن سوی خیابان جنازه ای نیست,
بوی تعفن مال همین نزدیکی هاست
/ حجت الاسلام والمسلمين محسن قرائتي رئيس ستاد اقامه نماز كشور اظهار داشت: يك عدهاي شعار دادهاند كه "نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران "، اگر اينطور است پس نمازتان را هم تغيير بدهيد و بگوييد "السلام علينا و علي ايرانيان ". "نه غزه نه لبنان " ميداني يعني چه؟ يعني "نه قرآن "./
بايد به اين نکبت الاسلام وديگر موجودات هم قبيله اش يادآوري کنم همانگونه که مردم راستين ايرانزمين در ماههاي اخير بويژه درچند روز گذشته فرياد زدند نه غزه نه لبنان بلکه جانم فداي ايران وبرخلاف شما بيگانگان نه تنها ايران را بسيار دوست دارند بلکه تنها چيزيست که ميپرستند و بآن باوردارند .


سخنان آیت الله دستغیب: خوب اين آخ ظلمه كه، حالا يكى چماق زد توى سرتون مگه شما چه كار كرديد گفتند بيا تو انتخابات شركت بكن، ما هم كرديم، حالا اين چماق داره مىزنه توى سرش، اين ظلم نيست. ميگه حرف نزنيم، براى چى حرف نزنيم. خوب چيزى كه مىبينيم، چيزى كه مىدونيم، حرف نزنيم، خوب بنده خدا نگويد بيايد شركت كنه تو انتخابات ديگه وقتى آمد شركت كرد چرا مىزنيدش، چماق مىآد توى سرش براى چى عكسهايش هست، همه چيزاش هست، ما كه بىدليل حرف نمىزنيم، همهاش هست. اين ظلمه، (مال الظالمين) هر مسلمانى… خوب بنده خدا چه گناهى كرده، حالا جلوى مردم نزن لااقل ببرش اون زيرو، ببرش توى اون چى ميگن، شكنجهگاه، نمىدونم كجا، كجايند اسمش، لااقل ببرش اون زيره بزنش، چرا جلوى مردم مىزنى توى سرش، خوب اين براى چيه، دندونهاشو مثلاً مىشكنى، آخه اين چه كاريه، مگه ما مسلمان نيستيم، خوب اينها خودشون رو مسلمان مىدونند ما رو مرتد مىدونند. اين حرف شما كه شما مىزنيد. به ما مىگويى تو مرتدى، خودش… خوب (نهن ا… ) مىگه ما بچههاى خدا هستيم. ما احبا الله هستيم. تو خودت اهل بهشتى اون وقت بنده كه دارم نصيحت مىكنم من شدم اهل جهنم، يا اينها شدند اهل جهنم. مسجد ما مسجد ضرار شده؟ نافهم، خوب اين چه حرفيه كهدارى مىزنى، اين چه به اصطلاح ظاهرى كهدارى مىرى، به جهنم مىرى اما بهشتيها رو ما اهل جهنم هستيم. يكى هم خائن، كسى كه خيانت مىكنه، خائن به كسانى كه امانتدار نيستند، اينها. بهشون نمىرسه. خوب مىآييد رأى مردم رو مىگيريد، اون وقت اونها را پاره مىكنيد، صندوقها رو مىريزد توى گاودونى هر جا، اينها را بايد ببرى يك جايى كه دونه دونه بشمارى، خوب اينها چيزهايى بوده كه چهار تا عكسهاشو گرفتند. چهارتا از اين صندوقها، حالا چهار تا براى نمونه، كه ازش گرفتند كه قائمش كرده بوديد. چند تا آدم فهيم و درستكارآمدند گفتند، اعتنا نمىكنيد به رأى مردم، توى امانتدارى، تو اهل بهشتى اون وقت ما اهل جهنم هستيم. تو سيد هستى اما ما سيد نيستيم. خوب آخه اين چه حرفهايى است داريد مىزنيد. والا به خدا، نمىخواهد صلوات بفرستيد. خلاصه اين هم يك عده از كسانى كه امانتدار نيستند، خائنند. خائن به ملت معنىاش چيه ديگه؟ خوب خيانت كرده. اون وقت ما داريم مردم رو ارشاد مىكنيم داريم حرف مىزنيم مىگوييم مردم به مسلمان باشيد، گناه نكنيد، اون وقت ما بهمون مىگويند كه بله شما چه هستيد، چه هستيد، ولى تو كهدارى دسته به دسته رو به جهنم مىبرى. دارى اينها رو نامسلمان مىكنى، . مىآيند مىروند بىنماز مىشوند. يا مىروند بابى مىشوند. تو اهل بهشتى؟ ما اهل جهنميمها، خوب اين نامفهمى ديگه. چقدر نافهم آدم بايد باشه. چرا خودتون رو توى يك جايگاهى قرار مىدهيد كه ديگه هيچ پايگاه نداشته باشيد. تو ديروز رفته بودى تو جبهه حالا نمىدونم رفته بودى يانرفته بودى، اگه رفته بود كه اينجورى نبود. والا به خدا. هى تهديد مىكنه از آنجا، از آنجا آمدى آمدى، چى چى رو آمدى، مسجد شما مسجد ضراره، مىخواهه چه كار بكنه چه كار بكنه، برو دنبال كار بنده خدا، بشين يك گوشهيى تو به بكن. از اين كارهايى كه كردى، عذرخواهى بكن از ملت. خوب ديديم خودمون، جلوى خودمون آمدند، نشون دادن عكسهاش هست، فيلمهايش هست، همهاش، با چماق زديد تو سر مردم، و خيانت به امانت مردم هم كرديد، حالا هم پاشديد حرف هم نزنيم هيچ چى، خوب ديگه حرف زدن براى چيه، ما چه كار كرديم، به اين مردم مگر غيراز اين كه داريم مردم رو دعوت به اسلام مىكنيم دعوت به دين مىكنيم، دعوت به احكام مىكنيم. شما هم دعوت مىكنيد. بيايد برگرديد به دامان ملت. به ما مىگويند برگرديد. خودتون برگرديد.
شما كه يك عده رو با تهمت بيرون كرديد، يك عده هم كه باچماق بيرون كرديد، يك عده ديگه چى مانده ديگه، خودتون… خودتون، خودتان و تفنگهاتون، ملت كه بيچاره بىسلاح هستند. اينها بايد چه كار كنند.
لینک فیلم سخنرانی:



همانطور که ساعتی پیش در «موج سبز آزادی» اعلام شد، میرحسین موسوی تصمیم به حضور در راهپیمایی روز قدس و اعلام حضور آن گرفته است. این تصمیم، دقایقی پیش به طور رسمی اعلام شد و سایت کلمه خبر داد که دفتر مهندس موسوی از حضور وی در راهپیمایی روز قدس به مانند سالهای گذشته خبر داده است.
سایت کلمه در این باره نوشت: در پی تماسها و سوالهای انجام گرفته در مورد تظاهرات روز قدس امسال، دفتر مهندس موسوی با اعلام این که روز قدس یادگار گرانقدر امام خمینی و روز مستضعفان و اسلام است، اعلام کرد که وی همراه با سایر مردم در تظاهرات روز قدس شرکت خواهد داشت. گفتنی سایت کلمه از روز گذشته فیلتر شده است و کاربران داخل ایران به طور طبیعی امکان دسترسی به آن را ندارند.

تا روز قدس - قدس سبز! تو هم فریاد کن
ای قدس! سالها فریاد درون سینهمان را برای تو نثار کردیم، برای خونهای ریخته شدهی مردمت برای بودنت، برای آزادگیات.

ای قدس، قبله گاه مسلمین! تو را دوست میدارم با تمام مساجد زیبایت، مساجدی که پناه و مامن مومنان است از دست اهریمنان. آری، تو را دوست میدارم ای آزادهترین سرزمین، دوستت دارم برای تمامی آزادگان به بند کشیدهات ، آنانی که به دست اسرائیلیان به بند کشیده و خونین شدهاند.
اما این سال و این رمضان، رمضان 1430، سالی که رجب، شعبان و رمضانش به خون و آبروی ریخته شدهی مومنان آغشته شد، خون مؤمنانی که به ایمان شهره بودند، مردم مسلمان، آزادگان صادق، آنانی که به جرم صداقت و پاکی مهر بیگانگی خوردند و به جرم عدالتخواهی سر بریده شدند به دست مسلماننماهای پر مدعا.
و اکنون مردم پاک این سرزمین که چشمی به اشک دارند و چشمی به خون، به تو مینگرند ای سرزمین مقدس، به تو مینگرند تا فریاد کنی مظلومیت مردمی را که جز دست دعا و دلی خون و دیدهای بارانی و زبانی پر از سکوت که سرشار از ناگفتههاست، چیزی برایشان نمانده. و سرزمین لاله گون ما که اکنون در بند زنجیرهای ابلیس است، به فریادهای تو ای قدس نیازمند است.
پس ای قدس، تو نیز سبز باش و برای آزادگی فریاد کن.

روز قدس - روز ایران- روز پیروزی ماست. روز شکست کودتاست. وقتی که با هم هستیم از چی باید بترسیم. پس بلند شو به همه دوستان و فامیل بگو که با هم روز جمعه فریاد آزادی را سرخواهیم داد. به دليل اينكه خبرنگارهاي خارجي رو دعوت كردند دستشون براي سركوب زياد باز نيست نمي تونند به راحتي آدم بكشند دوربين هاي خارجي هستند. تظاهرات قانونی هیچ دلیل و توجیهی برای ترس نیست پس بیا بخاطر خودت بیا جمعه روز پیروزی است. در هر صورت رژيم بازنده هست
شعارهای تظاهرات روز قدس:
وقتی که با هم هستیم/از چی باید بترسیم
وقتی که با هم هستیم/از چی می خواهیم بترسیم
شکنجه، تجاوز دیگر اثر ندارد
اعتراف شکنجه دیگر اثر ندارد
نه غزه ،نه لبنان جانم فدای ایران
می میرم می میرم ایران رو پس می گیرم
****
چند خبر در پیوند با روز (قدس) روز کابوس رژیم
حضورخبرنگاران خارجی در روز قدس wordpress
خبرهایی رسیده که به خبرنگارهای خارجی برای پوشش راهپیمایی قدس (همان روز ایران سبز)اجازه داده اند که وارد کشور شوند که به دنیا نشان دهند همه چیز تمام شده و به قول علی خامنه ای در نماز جمعه ملت ما متحد شده اند و انقلاب طراحی شده از سوی دشمنان انقلاب توسط مردم سرنگون شد. از طرفی تمام ترس رژیم از حضورسبزها در این روز این است که در صورت حضور میلیونی سبزها رژیم نمی تواند مثل دفعات قبل آنها را به گلوله ببندد چون این بار رسانه های خارجی مراسم را پوشش می دهند. از طرفی درآستانه مذاکرات ایران با 5+1 و در آستانه سفررئیس دولت کودتا به سازمان ملل و در ماه رمضان دست رژِیم برای سرکوب مردم کاملا بسته شده حتی در این روز مانند قبل خبری از مانور سپاه و… نیست بنابر این تمام تلاش رژیم این است که با ایجاد رعب و وحشت مردم را از حضور در این روز منصرف کند ولی ما باید حتما در بی خطرترین و مهم ترین راهپیمایی جنبش سبز شرکت کنیم تا فردای آنروز پشیمان نشویم. هر کس اگر بتواند حداقل 10 نفر از خانواده و دوستان را با خود همراه سازد پیروزی ما حتمی است .
حضور یا عدم حضور رفسنجانی تفاوتی در برنامه سبزها ایجاد نمی کند
روز گذشته برخی سایتهای وابسته به دولت با ذوقزدگی خبرهای بیمنبعی را منتشر کردهاند مبنی بر اینکه آیتالله هاشمی رفسنجانی امامجمعه روز قدس نخواهد بود. آنها از حضور احمد خاتمی در این نمازجمعه خبر دادهاند که البته این خبر دقایقی پیش توسط وی در گفتوگو با خبرگزاری مهر تکذیب شد. رسانههای حامی دولت البته تصور کردهاند که با انتشار این خبر، برنامهریزی سبزها برای حضور در راهپیمایی روز قدس را بر هم خواهند زد و در راه سبز شدن روز قدس، سنگاندازی خواهند کرد. اما غافلاند از اینکه این کار، شاید خدمتی بزرگ به سبزها باشد. تا جایی که مطلع هستیم، هنوز تصمیم رئیس مجلس خبرگان رهبری برای حضور یا عدم حضور در نمازجمعه قطعی نشده است. اما از سویی او خود به این کار مایل نیست، چرا که میگوید چیزی بیشتر از خطبههای پیشین برای گفتن ندارد و وقتی گوش شنوایی نیست، دوباره گفتن معنایی ندارد. از سوی دیگر، رهبری نظام هم به یکی از نزدیکان هاشمی پیغام داده است که نباید در هفتههای مختلف، صداهای متفاوتی از تریبون نمازجمعه شنیده شود. با این حال تا جایی که به جنبش سبز مربوط است، حضور یا عدم حضور هاشمی تفاوت چندانی در برنامه سبزها ایجاد نمی کند. تنها یک تفاوت شاید ایجاد شود که آن هم به نفع ماست: جمعیت بزرگ سبزها در راهپیمایی شرکت می کنند و در نماز شرکت نمیکنند، و همین برای به رخ کشیدن حضور آنها و تفاوت ایشان، کافی است. راهپیمایی روز قدس، چیزی جدا از نمازجمعه است. درست است که این راهپیمایی همیشه به نماز ختم میشده است، اما اگر این بار فشارها مانع از حضور هاشمی شود و یا شرایطی که آنها فراهم کردهاند به انصراف ایشان از حضور در نمازجمعه بینجامد، سبزها امتیازی دیگر کسب میکنند که لااقل نگرانی آنها را از امکان مصادرهی حضورشان به نفع حاکمیت، برطرف میکند

بار سفر سبزت را ببند برادرم!
باید در تهران متمرکز شویم وبس
اول:
هرکسی خود را یک ایرانی سبز می داند،اسباب سفر به تهران را مهیا کند تا جمعه صبح در یک نقطه این شیربچه آسیا متمرکز شویم و قلب تپنده اش را از شر بیماری کشنده دیکتاتوری نجات دهیم. شهرستانها فضای امنیتی طوری است که فشار و آزار بعد از حضور بسیار است و فضای محدودی برای حضور سبزها پرشمار دارند و حتی امکان انعکاس حضور مردم سبز پوش . پوشش خبری حضورها و سرکوبها نیست. تهران باید تنها محل حضور میلیونی مردم معترض به نظام ناعادل سلطانی و جنایات اخیر باشد. تمام دوستان شهرستانی که مشتاق هستند در روز ایران،در جشن شکستن بت دیکتاتوری سهیم شوند،بسم الله!تهرانیها آماده ی بزرگترین پذیرایی از هموطنان بت شکن خود شوند.جمعه چنان یار یکدیگر خواهیم بود که سبزی ما سیاهی را همچون سیلابی بشوید و ببرد.شهرستانی های عزیز!یک سفر «نذر آزادی کشور» کنید و به تهران بیایید و از شنبه که بت ترس فرو ریخت پژواک ندای عدالت و آزادی را در شهرستان خود خواهید شنید.کافیست فشار از یک نقطه باشد.میلیونها سبزپوش باید تهران را از پنجشنبه اشغال کنند.نباید از های و هوی باطل هراسید.با هم اگر باشیم باطل رفتنی است منتها ما یک سفر سبز به آزادی و عدالت بدهکاریم.بسم الله.
دوم:
از امروز سه شنبه برای سفر به تهران 3 روز کامل فرصت است.سفر سبز از دورترین نقطه ایران به قلب آن تهران فقط 2 روز طول می کشد.پس هیچ عذری برای ماندن در خانه و شهر نیست.فریاد کیست یاریم کند،فرزندان عدالتخواه شما بلند است و اگر نیایید شنبه منتظر قربانی شدن حسین ها،نداها و سهرابها باشید و یکشنبه خاکستر مرگ را بر کشور ببینید.آذریها،لرها،کردها،بلوچها، فارسها،ترکمنها،عربها،ارامنه،«ایرانی ها» جمعه با لباس سرزمینی و محلی تان،به شرط سبزیش به تهران بیایید و سبزش کنید.نظام کودتایی«رژیم انکار»است.رای 40 میلیونی مارا انکار کرد.فیلم جنایت خیابانی و قتل جوانان مارا انکار کرد،اسناد تجاوزها را انکار کرد.جمعه ما با سفر سبز آزادی به تهران اجازه ندهیم جنبندگی و زیستن بودنمان را انکار کنند.به خصوص خطاب به شهرهای کوچک است که فضای امنیتی شهرشان مانع می شود سبزپوش به خیابان بروند و احساس تنهایی کنند.هر فرد برای تجربه شیرین ملت شدن از حالا رهسپار تهران شود . یادش نرود رمز پیروزی بر باطل یکی شدن ماست:«من اگر برخیزم،تو اگر برخیزی همه بر می خیزیم» راه پیروزی ایران از تهران می گذرد.بار سفر سبزت را ببند برادرم



این همه نه نشانه قدرت و اقتدارشان که نشانه ضعف و ترسشان است، ولی خب به گفته عزیزی اکنون فرمان در دست نابخردان است و از آنها جز این نیز انتظار نمیرود. در این میان ما چه کنیم؟ سکوت که پسندیده نیست، پس دست به کار شویم و تا میتوانیم فریاد آزادی و عدالت بر آوریم، اگر از روی پشت بامها و در خیابانها نتوانستیم بر روی کاغذها، بر روی بومهای نقاشی و بر روی دیوارها؛ انتظار چه سخت است، انتظار برای روزی که باز هم بتوانیم فریاد برآوریم «الله اکبر»؛ باید خود را برای جمعه ای دیگر مهیا سازیم، با قلممان، با هنرمان، با ایده هایمان و با ایمانمان، تا یک بار دیگر در خیابانها دستهای گره کرده را بر سر تجاوزگر و مستبد رها کنیم.
جنبش سبز ما که روز به روز تنومندتر میشود – و همین موجب غضب کینه توزان شده است - اکنون در انتظار جشن تولدی دیگر است تا در روز قدس یک بار دیگر به آنها که به نام دین، دینداران واقعی را در بند کرده اند فریاد بزند که روز قدس روز اسلام است، پس ساکت نباشید، دوستانتان را دعوت کنید، آشنایان را فرابخوانید، اگر هنری هم دارید آن را خرج کنید و به هر نحوی که میتوانید مردم را مهیای حضوری سبز کنید. و به خدا امیدوار باشید که نا امیدی بزرگترین دشمن ماست.

در صورت بازداشت موسوی یا کروبی، منتظر تکرار 15 خرداد 1342 باشید
چندی پیش آیتالله خامنهای با لحنی طعنهآمیز و تاسفبار، جنبش سبز حقطلبی مردم ایران را کاریکاتوری از انقلاب اسلامی خواند و نشان داد که صدای اعتراض ملت را نشنیده است. با این حال روز گذشته، آیتالله مهدوی کنی که نگران جدا شدن صف مراجع و علما از رهبری است، تلویحا رهبران حاکمیت را به معاویه تشبیه کرد؛ آنجا که از میرحسین موسوی خواست با وجود تضییع حقش، مانند امام حسن رفتار کند. اما گویا آقای مهدوی کنی توجه نکردهاند که رفتارهای حاکمیت کنونی، بیشتر از جنس روش حکومتی یزید است تا معاویه، و واکنشی از نوع امام حسین میطلبد، نه امام حسن.
آیتالله خامنهای پیش از این جنبش سبز مردم ایران را به کاریکاتور تشبیه کرده بود، اما عجیب اینجاست که با وجود آنکه کاریکاتور نیاز به تکذیب یا سرکوب ندارد، در سه ماهی که از کودتای انتخاباتی میگذرد، سران دولت کودتا و حامیان نظامی و روحانی آن، شمشیر را در برابر ملت از رو بستهاند و میخواهند این کاریکاتور را از دم تیغ بگذرانند. آیا تحرکات سرکوبگرانهی دو روز اخیر که نشانهی ناامیدی حاکمان از همراه کردن مراجع و یا منفعل کردن ایشان است، آتش تهیهی خطبههای آتشین روز جمعه است؟
یک ماه پیش فاش شده بود که الویری و بهشتی، دو نفر از 10 نفری هستند که شورای عالی امنیت به ریاست احمدینژاد، طرح بازداشت آنها را تصویب کرده بود؛ اما در همان خبر نیز آمده بود که رهبر نظام این مصوبه را رد کرده و با مراعات حداقل جنبههای عقلانی حکومتداری، اعتراف کرده است که بازداشت میرحسین، نظام را به سقوط میکشاند. حال آیا باز هم میتوان انتظار داشت که به همان حداقلها برگردند و فرمان را از دست نابخردانی که میخواهند کشور را همچنان به سمت بحرانی خانمانسوز ببرند، بستانند؟ یا آنکه با اتفاقات اخیر، باید انتظار سطح جدیدی از برخوردها را داشت؟ آیا این اقدامات نشانهی غلبهی کامل جریان نابخرد و هستهی سخت اقتدارگرایی است؟ و آیا نظر رهبری عوض شده است؟ اینها سئوالاتی است که باید تا آخر هفته به انتظار پاسخ آنها نشست، و در صورت پاسخ مثبت به اینها، حاکمیت کودتا باید منتظر واکنش سختی از جانب مردم باشد، مردمی که مدتهاست - به تعبیر موسوی - دندان کودتاگران به استخوانهایشان رسیده، و دیگر طاقت بازداشت رهبران خود را ندارند.

آقای بهشتی از مشاوران نزدیک میرحسین موسوی و نماینده او در کمیته پیگیری مسائل بازداشتشدگان است.
پیش از این هم مرتضی الویری، از مشاوران مهدی کروبی و نماینده وی در کمیته مذکور؛ بازداشت شده بود.
دفتر این کمیته دیروز مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفت و دفتر شخصی مهدی کروبی، دفتر حزب اعتماد ملی و دفتر انجمن دفاع از حقوق زندانیان نیز امروز پلمب شدند.

و استاد شجریان آوازی سبز خواند!
به امید فردای روشن برای من، تو و تمام مردم دنیا


ماجرای ربودن دختر جوان یکی از زندانیان سیاسی حوادث اخیر همچنان در کانون توجهات قرار دارد و این نوع و روش برخورد با خانواده های زندانیان سیاسی همگان را بیش از پیش به تامل وا داشته است که کدام نهاد و ارگان و شخص به خود اجازه می دهد با یک دختر مسلمان که جرمی جز داشتن پدری در زندان و پیگیری وضعیت وی نیست چنین وحشیانه و هتاکانه مورد حمله و توهین قرار گیرد، سعی خواهیم کرد با ذکر آنچه بر عاطفه امام رفته است به جوانب دیگر این ماجرا بپردازیم.
عاطفه امام فرزند عضو برجسته و زندانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پس از نزدیک به 28 ساعت بازداشت در وضعیتی نا مطلوب، نزدیک اذان مغرب در بهشت زهرا رها شد. او در حالی که چادرش توسط ربایندگان به او پس داده نشده بود، با مقنعه ای پاره در حالیکه کیف پولش را از او گرفته بودند در بهشت زهرا وادار به پیاده شدن از ماشین می شود. او در حالی که تهدید شده بود که چشم بندش را باز نکند بعد از مدت زمان طولانیای که در یکی از قطعات بهشت زهرا رها شده بود، چشم بندش را برداشته و متوجه می شود که آزاد و به حال خود رها شده است. سپس به دلیل تاریکی نسبی هوا به حرم امام خمینی پناه می برد و با تلفن عمومی با منزل تماس می گیرد و درخواست کمک می کند. پس از رسیدن خانواده، او همان لحظه به نیروهای پلیس مستقر در حرم امام مراجعه و با تنظیم یک صورتجلسه از کسانیکه وی را ربوده بودند شکایت می نماید.
دختر 19 ساله جواد امام، یکشنبه در حالی که برای پی گیری وضعیت پدر دربندش به کمیته پیگیری بازداشت شدگان ستاد میرحسین موسوی مراجعه کرده بود، در حال خروج از این کمیته در خیابان طالقانی توسط یک خودروی پاترول و پژو و ربوده و سپس به محل نامعلومی منتقل شد.
در بین راه یکی از ربایندگان مرد، با کشیدن چادر از سر وی به او می گوید تو لایق چادر به سر کردن نیستی و در عین حال با دست مقنعه وی را کنار زده و هدبندی را که بر سر وی بوده جلوی چشمش کشیده و با دست سر وی را به سمت پایین خم میکند تا به محلی نامعلوم می رسند.
لازم بذکر است در خودرو به وی گفته می شود از موبایل خودش با خانواده تماس بگیرد و بگوید که بازداشت شده و چادر از سر وی برداشته اند.
عاطفه امام در حالیکه نمی دانسته در چه محلی به سر می برد با دستان و چشمان بسته توسط دو مرد مورد بازجویی قرار می گیرد. در ابتدا متونی را که مدعی شده بودند متن مکالمات مکتوب (چت ها) ما بین او و دیگران است در مقابلش قرار می دهند و از وی می خواهند به داشتن روابط نامشروع با برخی از فعالان سیاسی بخصوص جوانان در بند اعتراف کند. وقتی از این موضوع به نتیجه ای نمی رسند، با پخش مکالمات تلفنی و یا صداهایی که از شنودهای تلفنی در روزهای اخیر بدست آورده بودند او را به توهین به رییس جمهوری و رهبری متهم می کنند. همین طور این دختر 19 ساله را که تا پیش از این صرفا تحصیل می کرده است را متهم می کنند که زندانیان سیاسی آزاد شده و خانواده های اسرای در بند را به فعالیت های سیاسی ترغیب می کرده است.
وقاحت ربایندگان تا حدی بوده است با آنکه عاطفه امام با زبان روزه ربوده شده بود تا زمان آزادی هیچ غذایی در اختیارش نگذاشته بودند و فقط چند ساعتی که در یه محل کثیف با یک گربه زندانی بوده است به وی تکه ای سیب زمینی پخته می دهند که آن را برای گربه پرت می کند و آب را هم به بهانه آنکه اگر آب بخورد نیاز به دستشویی پیدا می کند از او دریغ می کنند.
گذشته از جزئیات این ماجرا و محتوای سوالات، چیزی که در این اتفاق بیست و چند ساعته نمود بیشتری دارد آن است که از یک طرف از لحظه ربایش وی، تمام پی گیری های خانواده از مسئولین عالی رتبه نظام تا دادگاه انقلاب و ناجا و سپاه بی نتیجه بود و همه از بازداشت وی ابراز بی اطلاعی می کرده اند. از رییس دادگستری تا رییس قوای مقننه و قضائیه و از سپاه تا نیروی انتظامی، این در حالی است که افراد رباینده خود را افراد ناجا معرفی کرده اند اما عاطفه می گوید احتمالا مردی را دیده است که شباهت زیادی به کسی داشته است که از طرف اطلاعات سپاه برای بازداشت پدرش به منزل مراجعه کرده بود، البته وی این موضوع را با اطمینان نمی گوید. از طرف دیگر، با توجه به اظهارات عاطفه امام مبنی بر اینکه در این بیست و چند ساعت چندین بار وی را به مکان های مختلف منتقل نموده اند و اینکه وقتی در حال جابجایی اش بوده اند با بیسیم به افراد داخل ماشین گفته می شود "عاطفه را تو خیابان پیاده کنید. موضوع لو رفته" که همین باعث می شود وی را در بهشت زهرا پیاده کنند.
این بازداشت از جهات مختلفی جالب توجه است، صبح روز دو شنبه وی را در بین راه در منطقه ای نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم از ماشین پیاده می کنند و اجازه می دهند با تلفن عمومی به مادرش تماس بگیرد و صحبت کند و دوباره وی را به محلی در همان نزدیکی می برند.
این نوع رفتارها و برخی رفتارهای مشابه که امکان انتشار آن وجود ندارد شباهت بسیار زیادی به بازداشتهای خودسرانه اواخر دهه 70 دارد.
در اواخر دهه هفتاد افراد و فعالان سیاسی، اجتماعی توسط گروه هایی که خودسر خوانده می شدند، به همین روشها بازداشت و در محل هایی نزدیک شهر ری و در خانه های به اصطلاح امن مورد بازجویی های ناشیانه و عجولانه قرار می گرفتند و سپس در اطراف تهران در خیابان رها می شدند.
پس از ترور نا فرجام دکتر حجاریان در سال 79، معلوم شد این افراد از محل هایی به نام "دخمه" این نوع اعمال را تحت پوشش و یا با هماهنگی نهادهای نظامی خاص به سرانجام می رسانند. البته با توجه به آزادی سریع سعید عسگر و عدم محاکمه سران این اماکن، بسیاری از کارشناسان در آن زمان برخی از نهادهای نظامی را پشت این قضیه می دیدند که البته در هیچ دادگاهی مورد بررسی قرار نگرفت.
حالا با گذشت بیش از 8 سال از آن وقایع به نظر می رسد فعالیت های دخمه نشینان دوباره از سر گرفته شده است و تحت حمایت کودتا گران نسبت به اعمال فشار به زندانیان و خانواده های شان و فعالان سیاسی اجتماعی اقدام نمایند.
دلسوزان نظام بهتر است قبل از اینکه این مفاسد تبدیل به غده های چرکین شوند دست این دخمه ها و دخمه بازها را کوتاه کنند تا اینچنین حرمت یک دختر محجبه در کشوری که صدای اسلام و عدالت خواهی اش گوش همه را کر کرده است هتک نشود.
